تبلیغات
کلوپ جوانان افغان - افغانستان وكابل به كدامین گناه درآتش سوخت؟
کلوپ جوانان افغان
افغانستان وطنم من دوست دارم / جان خود رو برایت میگذارم

لوگو

انجمن افغانیان
من یک افغانی ام

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

افغانستان وكابل به كدامین گناه درآتش سوخت؟



آخرین روزهای آپریل (آوریل) 1992:
رهبران تنظیمهای مجا هدین هنوز در مورد تشكیل حكومت موقت به نتیجه ای نرسیده اند اما در كابل آرامش حكمفرماست. گر چه مردم نگرانند، عده ای شهر را ترك می كنند، ولی بسیاری نمی دانند كه چه كاری باید بكنند؟
مردم به تغییر رژیمهای سیاسی عادت كرده اند كودتا های پی درپی در دو دههء گذشته حد اقل بساط چهار دولت را بر چیده است، اما این بار سخن از كودتا نیست. هزاران تن از مجاهدین آمادۀ حمله به كابل اند. برای بسیاری از آنها كابل سنگر دشمن است...[1]
در بیست پنجم آپریل (آوریل) دیگر جنگ آغاز شده بود نیروهای حزب اسلامی از یك سو ونیروهای ارتش وائتلاف شمال از سوی دیگربرای به دست گرفتن پایتخت وارد نبرد سهمگینی شدند آرامش شهر در زیر شلیك تانكها وتوپخانه سنگین بر هم خورده بود جنگ وحشتناكی كه كابل نظیر آن را در طول این سده به خاطر نداشت.[2]
پس از پنج روز جنگ شدید نیروهای مشترك ائتلاف شمال وفرماندهان متحد آنها در ارتش كنترل شهر كابل را دوباره به دست گرفتند گر چه جنگهای پنج روزه پایان یافت، اما هنوز دو ائتلاف مخالف در برابر هم صف آراسته بودند. [3]

صرف نظر از این كه كدام نیروها در چه زمانی وارد كابل شدند، جنگ طی روزهای 25 تا 29 آپریل(آوریل) به شدت مردم وجهان را تكان داد.[4]
گرو ههای رقیب مقاومت، مبارزه جدیدی را آغاز كردند كه هدف آن كسب قدرت بود. در ایامی كه مجاهدین سعی داشتند تا موقعیت خود را در وكابل و ولایات تحكیم بخشند، كابل برای ماههای طولانی آماج حملات راكتی مخالفان دولت وشلیك متقابل گروههای رقیب بود.گزارشهایی از كابل می رسید ازآغاز مرحلهء غم انگیز دیگری در جنگ دامنه دار افغانستان حكایت می كرد.
گزارشگران بی.بی.سی در كابل:
كابل زیر باران موشك وآتش توپخانه قرار دارد و روزانه صدها خمپاره به كوی برزن این شهر می بارد... [5]
نیروهای درگیر در شهر كابل ویا افرادشان می گویند كه زد وخوردهای ما تا پیروزی نهایی، بر علیه یكدیگر ادامه پیدا خواهد كرد....[6]
در واقع حملات راكتی ودر گیری گروههای رقیب تنها در شهر كابل سی هزار كشته وصد هزار زخمی به جا گذاشت. حدود نیم میلیون نفر پایتخت را ترك كردند شهر كابل عمدتاً به ویرانه ای مبدل شد،میراثهای فرهنگی،آثارموزهء ملی، آرشیو ملی،گالری ملی وكتابخانه عامه كه هر كدام به نحوی عظمت تاریخی كشور را باز تاب می داد، غارت شد كشوری با صدها هزار كشته وزخمی و اقتصادی ویران شده، اینك رابطهء خود را با تاریخ وگذشته خود از دست می داد.[7]
 

در آن زمان در هوای كودكی با افكار كودكانه در غربت بودم وگوشهاو ذهنم در بند آواز و افكار كودكانه بود اما امشب خیلی دیر صدا هاو ناله هایتان به گوشم رسید از آن روزهای غمبارتان سخن ها شنیدم
امشب می خواهم من هم سخن بگویم
امشب سخنها خواهم گفتسخن به جای آن كودكان و نوزادن و طن خواهم گفت
كه هنوز شیرینی كلام در لبانشان نشكفته بودند
امشب به جای كودكی سخن خواهم گفت
كودكی كه فرصت سخن گفتن وراه رفتن را هیچ وقت نیافت
امروز میخواهم سخن بگویم
سخن از كودكی بگویم
كودكی كه پستان پرخون مادری را در دهان داشت.
امشب می خواهم فریاد بزنم
امشب میخواهم به جای آن نوجوان برادرم فریاد بزنم
نو جوانی كه در فریاد او عالمی از شور و غوغا بود
فریاد میزنم نو جوان برادرم از تو فرصت فریادها گرفته شد
اما من به جای تو فریاد میزنم
امشب گریه خواهم كرد
امشب به جای گریه های فرو خورده ات گریه خواهم كرد
امشب به جای تو گریه خواهم كرد
خواهر مظلومه ام در  غریبی و مظلومیت تو رودها اشك خواهم ریخت
امشب برای آرزوهای مرده ات گریه خواهم كرد
خواهرم امشب هزاران بار بیشتر از بقیه برایت گریه خواهم كرد
خواهرم امشب برای.......گریه خواهم كرد
امشب میخواهم ضجه بزنم وزار زار بگریم
به جای شمامادران وطن
مادرانم امشب میخواهم به جای شما هزاران خروار خاك غم برسر بریزم
مادرانم شما حیران بودید بر كدام نعش عزیز ضجه بزنید
مادرانم من برای تك تك عزیزانتان زار زار خواهم گریست و نو حه خواهم خواند
پدران وطن می دانم چون كوه بودید
اما با خاك راه یكی شدید
امشب میخواهم بر خاك بیفتم
به احترام به خاك افتادنتان
امشب میخواهم خاك شوم
تا خاك شدنتان را شریك باشم
امشب میخواهم بسوزم
سرا پا بسوزم تا خاكستر شوم
وطنم
سرزمینم
امشب بنام تو وبه یاد تو میخواهم شعله ور شوم
كابل جان
میخواهم بسوزم تا سوختنت را در عمق وجودم احساس كنم
اما تو ای وطن دار بی وطن ای مهاجرامشب میخواهم در شهر غریب تا به صبح پرسه بزنم
امشب بیاد تو ای مهاجر
تا به صبح در كنج تنهایی بشینم
بیاد همه تنهایی هایتمهاجر غریبامشب می روم هر چه تف،لعن ،نفرین،تحقیر در مملكت دیگران هست به جان میخرمتا در غمهای عظیمت شریك باشم
 مهاجر امشب میخواهم د ر حسرت دیدار وطن بمیرم
چون تو ای غریب خوابیده در خاك غربت
امشب میخواهم تلخ بخندمامشب میخواهم شیرین بخندم
امشب میخواهم تا به صبح بخندم
به دشمن بخندمكه بداند شب تاریك را فراری خواهیم داد
به دنیا بخندمتا دنیا بفهمد در گلوی خشكیده ما هنوز خنده موج میزندبه خدا هم بخندمخدا به تو هم خواهم خندیدچرا كه در شب تاریك وطن خواب بودی خدا !
میخواهم بخندم به روشنی فردا
میخواهم به صبح پر امید نا امیدان بخندم
میخواهم بخندم با صدای بلند
تا روشنی صبح صدای خنده ام را بشنود بلكه زود تر بیاید
هموطن تو هم بیا وبا ما بخند تا صداهای ضعیف مان رسا تر شودصدای كه گوش روشنایی را كر كند
هموطنان بیایید همدل وهمصدا كنا ر هم ایستاده چنان خنده ای كنیم كه همه روشنای های جهان به سو ما بیاید
همصدا با ما بخندید هموطنان



1-
افغانستان در قرن بیستم -سقوط كابل-ص 383
2-
افغانستان در قرن بیستم -سقوط كابل-ص385
3-
افغانستان در قرن بیستم -سقوط كابل-ص386
4-
افغانستان در قرن بیستم -سقوط كابل-ص392
5-
افغانستان در قرن بیستم -جنگ جدید داخلی ص 399
6-
افغانستان در قرن بیستم -جنگ جدید داخلی ص400
7-
افغانستان در قرن بیستم -جنگ جدید داخلی ص400و401

درباره وبلاگ

باسلام !
به وبلاگ خودتون خوش امدید
امیدوارم که لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید
و با نظرات خود معایب و محاسن را به ما اطلاع دهید تا
وبلاگ خوبی را به شما ارائه دهیم
mehdi0093@yahoo.com با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد مهدی

چت روم

كد چت روم

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • این وبلاگ چطور بود؟





نویسندگان

افغانستان
www.parastoye_afghan@yahoo.com