تبلیغات
کلوپ جوانان افغان - خدا خیرتان بدهد یك روپیه بدهید گرسنه هستم !!
کلوپ جوانان افغان
افغانستان وطنم من دوست دارم / جان خود رو برایت میگذارم

لوگو

انجمن افغانیان
من یک افغانی ام

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خدا خیرتان بدهد یك روپیه بدهید گرسنه هستم !!



كودك گرسنه صبح زود از خواب بیدار میشود.با صورتی نشسته وچشمهای پف كرده با عجله از خانه بیرون می رودهوا سرد و زمین از بارش باران شب گذشته گل آلود میباشدپاهای بدون كفش كودك در بین گل لای شكلی دگر به خود گرفته واو را شتابان به طرف مركز شهر می برد.او به جای شلوغ با عابران بی احساس و در حال گذر می رسداو به سمت آقای شیك پوش می رود ومیگویدآقا خدا خیر بدهد شما را یك "روپیه(اصطلاح رایج در بین مردم برای واحد پول) به من بده گرسنه هستممرد با بی اعتنایی می رود وكودك او را با دعای خیر والتماس بدرقه می كند.او به سمت عابری دیگری می رود و اورا هم با دعا های خیرش با التماس  چند متری دنبال وبدرقه میكندآنقدر عابرین را با دعا های خیرش بدرقه میكندكه گذر زمان را حس نمی كند با   صدای اذان ظهر از مسجد به خود می آید.او دست در جیبش میكند تا ببیند امروزالتماس و دعا هایش چه نتیجه ای داشته.دستش را از جیب بیرون آورده و مغموم به دو سكه ای در دستش نگاه میكند.به سمت جایی كه به ظاهر نانوایی است می رودسكه هایش را به سمت نانوا دراز میكند و میگویدآقا یك نان بدهنا نوا با بی اعتنایی میگوید برو از این پولت نان نمیشهكودك با التماس میگوید گرسنه هستم آقا نصف نان بدهید.با اصرار فراوانش نانوا راضی شده تا در ازای سكه هایش نصف نان به او بدهد.طفل معصوم خوشحال نان را از نانوا میگیرد بنا به عادت همیشگی با نصف نان د ردستش نا خود آگاه به سمت عابری دیگر میرودآقا خدا خیرتان بدهد یك روپیه بده گرسنه اممرد میگوید میخواهی نان بخری او میگوید بلهمرد با لبخندی مرموز و حالتی عجیب میگوید من شكمت را برای همیشه سیر میكنم كودك انگار جمله ای دیگر بلد نبود باز هم گفت خدا خیرتان بدهدیك روپیه بده میخواهم نان بخرم گرسنه هستمدر همین لحظه صدایی سنگین هم جا را تكان می دهد.ز مین وزمان درهم می پیچدبعد از چند دقیقه گرد خاك فرو نشسته ،مردم داد وبیداد كنان به سمت صدا می آیند.
 
 

یكی میگوید ماشین انفجار كرد دیگری میگوید نه  انتحاری بوده یكی دیگه سوال میكنه چند نفر كشته شد شخصی در جواب میگوید فهمیده نمیشه از دورتر صدایی میرسد یك دست بچه اینجاست ونفر دیگری نان را از روی زمین برداشته به گوشه ای میگذارد مبادا مردم بر روی نان پا بگذارد وبی احترامی به نان شود.

آن مرد كه هویتش معلوم نشد با انفجاری كودك بیچاره وچند نفر دیگر را برای همیشه سیر كرد.
 

درباره وبلاگ

باسلام !
به وبلاگ خودتون خوش امدید
امیدوارم که لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید
و با نظرات خود معایب و محاسن را به ما اطلاع دهید تا
وبلاگ خوبی را به شما ارائه دهیم
mehdi0093@yahoo.com با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد مهدی

چت روم

كد چت روم

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • این وبلاگ چطور بود؟





نویسندگان

افغانستان
www.parastoye_afghan@yahoo.com