تبلیغات
کلوپ جوانان افغان - ناسیونالیسم افغانی از پندار تا واقعیت!
کلوپ جوانان افغان
افغانستان وطنم من دوست دارم / جان خود رو برایت میگذارم

لوگو

انجمن افغانیان
من یک افغانی ام

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ناسیونالیسم افغانی از پندار تا واقعیت!
 

رژیم اسلامی- قومی افغانستان که خود محصول بلافصل استراتژی امپریالیسم امریکا بعد از پایان جنگ سرد و بویژه یازده سپتامبر و شکل دادن به "نظم نوین جهانی" است، در بحران عمیقی دست و پا می زند. ارتجاع قومی- اسلامی حاکم با وجود حمایت بیدریغ ارباب هنوز نتوانسته است به یک رژیم متعارف و مشروع تبدیل شود. علیرغم تبلیغات گیج کننده و مشاطه گری مدیای مزدور و تحریف واقعیت های ملموس جامعه از جانب مجریان قدرت، نیروهای اشغالگر و ایادی محلی اش نتوانسته اند افکار عمومی را در خدمت توجیه ناتوانی ها و درماندگی هایش به صف کند. سران رژیم و حامیان بین المللی شان هر از گاهی برای گریز از پاسخگوئی به نیازها و مطالبات برحق مردم دست به مهمل بافی زده و دشمن تراشی میکنند تا بدین وسیله بتوانند افکار عمومی مردم را در خدمت تحقق اهداف و برنامه هایشان بسیج کنند. از جمله طرفندهای اخیر رژیم یکی هم دامن زدن به احساسات ناسیونالیستی بر ضد دولت ارتجاعی پاکستان و طرح مسئله خط مرزی دیورند و تدویر جرگه سران عشایر دو طرف مرز است، در حالیکه اراکین و مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی افغانستان هر کدام بنوعی هویت و مشروعیت شان را از ناسیونالیسم کور قومی و تباری می گیرند و بر کوره ی داغ نفرت قومی می دمند.

البته مبرهن است که دولت پاکستان برای تأمین منافع استراتژیک اش در افغانستان سعی بر تحمیل خواسته هایش و سهیم ساختن نیروهای مورد نظر از آن میان طالبان و بقایای حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار در حاکمیت کنونی را دارد. اما موضعگیری های کنونی دولتمردان افغانستان و هیاهوی برپا شده، ارزش مصرف دیگری دارد و می خواهند با طرح آن به معضل عدم توفیق استراتژی قلع و قم مخالفین مسلح، آوردن ثبات و ناکامی در تطبیق برنامه های سیاسی سرپوش بگذارند. طرفندی که دامن "روشنفکران" و نیروهای سیاسی طرفدار حاکمیت و بخشأ اپوزیسیون ناسیونال- رفرمیست آن را نیز گرفته است و این نیروها که به روزمرگی در عمل سیاسی عادت کرده اند و ناتوان از درک و تحلیل اوضاع، موقعیت، ناتوانی و درماندگی رژیم و حامیان امپریالیست اش هستند، از سر درک عمیقآ ناسیونالیستی و ارتجاعی بنوعی آتش بیار معرکه گشته و در خدمت به استراتژی حاکمیت پوشالی به این احساسات عقبمانده ، مضر و ارتجاعی به سهم خود دامن می زنند.

با اسلامیزه شدن هرچه بیشتر حاکمیت و تسلط نژادباوران بر مراجع قدرت در آن، صف بندی های درون حاکمیت پوشالی هرچه بیشتر قطبی شده است. تعدادی از تکنوکرات ها و روشنفکران و تحصیل کردگان که در غرب بسر می بردند و پس از سرهمبندی و مهندسی دولت اسلامی- قومی توسط نیروهای اشغالگر در حاکمیت شرکت داده شدند، یکی پس از دیگر دارند خلع ید می شوند و خود به "ساده لوحی" شان دال بر تغییر و بهبود اوضاع بنفع شکل دادن بنوعی از حاکمیت متعارف اعتراف می کنند. هویت قومی- اسلامی حاکمیت و نیروهای فعاله آن اما خاستگاه و جایگاه آن نیروها و سنت های که خود را روزگاری دگراندیش و دموکرات می نامیدند و بخشآ بلحاظ تاریخی به سنت پوپولیستی و ناسیونال- رفرمیسسم چپ تعلق داشته اند را نیز دگرگون کرده است و هر کدام بسته به درایت شان در یکی از این قطبها جذب شده اند.

ناسیونالیسم قومی بدلایل تاریخی و هم بدلیل حضور نیرومندش در اوضاع پس از فروپاشی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و مبارزه جاری قدرت، قطب جذابی را تشکیل می دهد. هویت قومی از اعتباری در نزد نژادباوران برخوردار است و بتبع سکو و پلاتفرمی برای بسیج نیرو در راستای دست یافتن به اهرام قدرت بشمار می رود. "ناسیونالیسم افغانی" آما، آنچه که در قالب رومانتیسم شرقی این روزها محلی از بروز یافته است و بنوعی از جانب عده ی در رأس حاکمیت و نیروهای سرگردان طرفدار رژیم و بخشأ بقایای بازمانده از حزب دموکراتیک خلق در وجود "نهضت میهنی"، "حزب متحد ملی" به رهبری علومی، بقایای "شورای دموکراسی" و ملی- مذهبی های تازه دموکرات شده می خواهد ابراز وجود کند، نه بلحاظ تاریخی و نه هم بدلیل وضعیت کنونی، هرچند که در تلاش است هویت خودش را از گذشته تاریخی جنبش ناسیونال- رفرمیست اوایل قرن بیست بگیرد، از اقبال بسیج نیرو و تهیج احساسات ناسیونالیستی مردم برخوردار نیست. چون نیروئی قابل ملاحظه و مطرح ئی، در مقایسه به جریانات تبارگرا و ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی، بشمار نمی رود. از جانبی هم این گرایش، حتی در همان حد سمبولیک آن هم که شده از فرجه و اقبالی که زمینه عروج آن را بعنوان یک نیرو و بدیل سیاسی در قطب مخالف ناسیونالیسم تباری، بدلیل موقعیت و مواضع اش در قبال اشغال افغانستان و نیروهای امپریالیستی، مهیا سازد، برخوردار نیست. بهمین دلیل با وجود همه ی تقلا و تجاهل نمی تواند بند نافش را به گذشته تاریخی جنبشی گره بزند که یکی از مختصاتش را مبارزه بر علیه نیروهای اشغالگر در آن دوران تشکیل می داده است. حتمأ پارامترهای دیگری نیز در عدم توفیق ناسیونالیسم افغانی بعنوان یک نیرو و سنت فکری و بی افقی آن در شرایط حاظر عمل می کنند که پرداختن به آنها مورد نظر این مقاله نیست.

بهرجهت پس از فروپاشی بلوک سرمایه داری دولتی و پایان یافتن جنگ سرد، ایدئولوژی ناسیونالیسم و مذهب هر دو به یکسان نقشی مهمی را در شکل دادن به سیاست، استراتژی و آراء فکری و فلسفی جهان بازی کرده است. افغانستان هم از این قاعده مستثنا نبوده و نیست. همانطوریکه شاهدیم و سازمان ما، سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان، از بدو آغاز فعالیت اش بدان پرداخته است نقش سیاسی– اجتماعی و فوق ارتجاعی ناسیونالیسم و مذهب در تحولات جامعه بوده و است. اصرار و ابرام ما در نقد نظری و تئوریک مذهب و ناسیونالیسم چه دیروز و چه امروز با دریافت ما از پراتیک اجتماعی و عمل سیاسی این دو همزاد پلید که هستی و حرمت انسان ها را در جهان امروز و افغانستان به گروگان گرفته اند مبتنی بود و است. چپ پوپولیست و ناسیونال- رفرمیست اما در ̉خلسه ی اوهام خلقی اش فرو رفته است، بدین لحاظ هردم که سر از بالین بر می دارد به رسم "تعهدش" به خلق به ارزش های عقیدتی و دینی شان سوگند می خورد و می خواهد پاسبان و سنگردار دفاع از این ارزشها باشد. از همینرو است که امروز هر نوائی که از جانب قدرت حاکمه و نیروهای اصلی قدرت ساز می شود این گروه و جماعت دست از پا خطا نکرده سربزیر و داوطلبانه به صف سینه زنان و نوحه سرایان و مداحان ایدئولوژی طبقه حاکمه بسیج می شوند.

در دنیای امروز تبیین ناسیونالیستی، مذهبی و قوم پرستانه به یمن حمایت بیدریغ سرمایه داری جهانی، ایدئولوگها و مدیای خدمتگذار آن جایگاه برجسته ی را احراز کرده است، در افغانستان این جایگاه ناسیونالیسم و مذهب و نقش بورژوازی جهانی در زمینه سازی تسلط آن دو، مسلم و انکار ناپذیر است. جریانات ناسیونالیستی و مذهبی از آنجمله ناسیونالیست های قومی در پی هویت تراشی برای مردم اند، هویتی که نژادباوران و اسلام سیاسی در صدد القاء آن به مردم اند در ایدالی ترین شکل آن مسخ هویت انسانی مردم بعنوان متعالی ترین هویت اجتماعی آنها است. مذهب و ناسیونالیسم به یک معنی بخشی اساسی از روبنای فکری است که وظیفه دارد تا نابرابری و جامعه طبفاتی را توجیه کند. مذهب و ناسیونالیسم با تقسیم انسان به کافر و مؤمن به تاجک و ازبک و پشتون، افغانی، ایرانی، پاکستانی و ... از تقسیم و تفکیک انسانها آغاز می کنند و سرانجام به برتری و رجحان یکی بر دیگری می رسند و بدینگونه انسانیت انسان و هویت انسانی اش را مسخ می کنند. با مسخ هویت انسانی مردم و با تفکیک و تقسیم آنها، بسادگی می شود وضعیت موجود و مکان اجتماعی نابرابر انسانها در جامعه را توجیه و تحمل پذیر ساخت.

اگر باور مذهبی نابرابری و سیه روزی مردم را با توسل به ادراکات خرافی و غیرعقلائی و ارجاع آنها به بهشت موعود و خدائی در آسمانها پاسخ می دهد، ناسیونالیسم و قومگرائی با توسل به نژاد، خون، میهن، پرچم و سرود می خواهد به مسئله پاسخ بدهد. در جامعه و مناسباتی که هویت جمعی و انسانی انسان از او گرفته می شود و زندگی بی معنی می گردد، بلاخره ناسیونالیسم و مذهب احساس جمعی کاذب را بمردم القاء می کند. بنابرین مذهب، نژاد و قوم آن میکانیزم های در نظام موجود اند که به فرد هویت جمعی می بخشند. هویت قومی و مذهبی از آنجا ضرورت وجودی اش را می گیرد که هویت و موجودیت اجتماعی افراد جامعه در مناسبات طبقاتی حاکم در تقابل با آن قرار می گیرد. اگر قرار بود که جامعه این تناقضات را نداشته باشد الزامأ به مذهب و ناسیونالیسم بعنوان توجیه گر این وضعیت نیازی وجود نداشت. جامعه طبفاتی، در رأس نظام سرمایه داری برای توجیه فقر، جنگ، نابرابری به این تئوریها و ایدئولوژی ها نیازمند است.

با این ابزار(مذهب و ناسیونالیسم) دولت اسلامی- قومی افغانستان و حامیان امپریالیست اش دارند در ضمن توجیه بربریت کنونی، فقر نابرابری و ستم جاری بر اکثریت نادار و فقیر جامعه را ازلی و طبیعی جلوه می دهند. مذهب ظرفیت اش در ثوق دادن جامعه به دوران توحش بشر را در عریان ترین شکل آن به مردم منطقه و جهان، مخصوصأ مردم افغانستان نشان داده است ولی با وجود این نقش فوق ارتجاعی مذهب و پراتیک خونین ارتجاع مذهبی، به یمن کارکرد مذهب بعنوان صنعت خرفت کردن مردم و ابزار از خود بیگانگی انسان در دست نظام سرمایه داری درعصر ما، مذهب هنوز همانطوری که در افغانستان و جهان شاهدیم از قدرت عظیمی برخوردار است. اینجا بحث لزومأ بر سر نقش و جایگاه الترا فاشیستی و ضد انسانی مذهب سیاسی، دولتهای مذهبی بلحاظ تاریخی و هم در دوران حاضر نیست، چیزی که بدرجاتی برای همه عیان است. به نظر من بحث، همانطوریکه در سطور فوق بدان اشاره شد بر سر ضرورت وجودی مذهب در مناسبات طبقاتی موجود است.

مذهب بلحاظ تاریخی در ایدالی ترین شکل آن تجسمی از خود بیگانگی انسان از آغاز تا امروز بوده و است و ایدئولوژی ناسیونالیسم هم در عصر نظام سرمایه داری جوهر و کارکرد یکسانی چون مذهب دارد. ناسیونالیسم در اساس پاسخ به نیاز و ضرورت سرمایه برای بسط و گسترش و ایجاد بازار ملی است. ناسیونالیسم بلحاظ تاریخی برای شکل دادن به ملت- دولت از بالای سر مردم و با نفی هویت جهان شمول انسانی انسان ها هویت ملی صادر کرده و می کند. در افغانستان بورژوازی جهانی و هم ایادی محلی آن می خواهند با طرح مسئله هویت ملی که مبین و شاخص هویت جمعی این جغرافیای سیاسی است و در پروسه جنگ و دست بالا پیدا کردن ناسیونالیسم قومی کارکرد و مضمون واقعی اش زیر سوال رفته است را بازسازی نموده و به نیاز واقعی بسط بازار و سرمایه پاسخ بدهند. اگر به اوضاع جهان و افغانستان نگاه گذرای بی اندازیم، به روشنی در می یابیم که ایدئولوژی ناسیونالیسم و مخلوق آن ملت و هویت ملی زمینه ساز و توجیه کننده بیشتر جنگهای براه افتاده شده در جهان معاصر است. همین امروز چه در افغانستان و عراق و بقیه جهان کشتار براه افتاده و توحش و بربریت کنونی توسط بورژوازی جهانی را با اتکا به اقتضای منافع ملی کشورهای مربوطه پاسخ می دهند. اگر به سیاست ملیتاریستی سرمایه داری جهانی در رأس ایالات متحده امریکا نیم نگاهی انداخته شود این نقش ناسیونالیسم که منافع طبقه حاکمه بورژوا برای غارت هرچه بیشتر منابع و انباشت سرمایه را مترادف و همسان به منافع ملت بطور کل می داند را بسادگی و ملموس ترین وجهی می توان دید. دولت های سرمایه داری کشتار و جنایت کنونی براه افتاده در افغانستان و عراق را تحت عنوان ایجابات و مقتضیات منافع ملی توجیه و تئوریزه می کنند و کشتار کودکان، زنان و ویرانی یک جامعه و ثوق آن به عصر حجر را دفاع از منافع ملی قلمداد می کنند و با تأسف که با تکیه به افیون برتری ملی و با استفاده از علایق مردم به "زادگاه" و "مهین" شان، این مهملات و چرندیات و منطق که پشت سر آن خوابیده است را بسادگی به مردم می خورانند.

آنچه که در تفکر تاسیونالیسم غالب و ارجح است ارزش و حرمت قبیله، نژاد و ملت خودی است، ارزش انسان بعنوان یک مقوله جهان شمول از این نظر نافی هویت و منافع ملی بشمار می رود. در تفکر ناسیونالیستی دشمن سزاوار نابودی است و نابودی و سیاه روزی آن نتنها که احساس کسی را جریحه دار نمی سازد بلکه مایه مباهات ملت غالب است، بر اساس همین منطق است که بطور مثال از قاتلین صدها هزار زن و کودک و پیر و جوان عراقی در جنگ خلیج در دهه ۹۰ بعنوان قهرمانان ملت و پاسداران منافع ملی با شکوهی زیادی استقبال بعمل آمد. امروز هم چنان که شاهدیم این غایله ادامه دارد، سربازان باز گشته از کشتارگاهای عراق، افغانستان و ... را چه زنده و چه آن هائی که جان شان را در راه منافع "ملی" هیئت حاکمه از دست داده اند را با همین تشریفات و مراسم بدرقه می کنند.

در تفکر و باور ناسیونالیستی چه با تعبییر دولت- ملت و چه در وجوه قومی و تباری آن که باور و فرهنگ غالب در جهان معاصر را می سازد، اساس نه همنوع بلکه همنژاد و هموطن است. در افغانستان نیز مردم شاهد این کارکرد ارتجاعی و ضد انسانی ناسیونالیسم قومی بودند و آن را در تجربه خونین مصاف تبارگرایان که هستی و حرمت مردم را به وحشیانه ترین شکل آن پایمال کردند به تماشا نشستند. با تأسف با دست بالا پیدا کردن ناسیونالیسم قومی و عروج مجددش به عرصه قدرت، کارزار نفرت قومی و دامن زدن به اختلاف و مناقشه میان مردم آنهم زیر اسم رمز "عدالت قومی" کماکان یکی از عمده ترین چالشهای است که جامعه به آن مواجه است.

در همچون اوضاع و احوالی که جریانات ناسیونالیست خیره سر تبارگرا جامعه را به اتحاد قبایل تقلیل و مردم را به تیره و عشیره نسبت می دهند، "ناسیونالیسم افغانی" که اراکین و سردمداران اصلی اش در رأس قدرت حاکمه و محافل متصل بدان قرار دارد، سر بلند کرده و می خواهد با توسل به افکار و آراء پست مدرنیستی ظرفیتهای بغایت ارتجاعی و ضد انسانی ناسیونالیسم را پالایش داده و آن را بعنوان هویت فرا قومی در بسته بندی جدیدی عرضه کند. البته فراموش نشود که از لحاظ تئوریک- نظری ناسیونالیسم افغانی در هیئت یک جریان فکری سخت بی بضاعت و فقیر است. بنأ، چنانچه در آغاز بدان اشاره شد، تحرکات جدید این گرایش فکری بازتابش را در نفرت پراکنی سران و همرهان رژیم و شخص کرزی بر علیه پاکستان نشان می دهد. اگر ناسیونالیسم قومی در چهارچوب جغرافیای سیاسی افغانستان چراغ بدست "دشمن" قبیله منتصب به خود را در چهره و وجود قبیله بغل دست جستجو می کند، سران رژیم با درک بغایت کودکانه و خطرناک به احساسات ناسیونالیستی در قبال مردم آن طرف مرز، که از قضا بدون دخالت و انتخاب خود شان طوق هویت ملی به گردن شان آویخته شده است، را دامن می زنند، تا یک بار دیگر با براه انداختن دعوای ناسیونالیستی میان مردمان دو کشور و طرح اختلافات مرزی، برای گریز از پاسخگوئی به نیازها و مطالبات مردم، آنها را به کشتارگاه دیگری ثوق دهند.

جنبش برابری طلبانه و آزادیخواه نمی تواند با بی تفاوتی از کنار این نیروها، سیاستها و پراتیک اجتماعی شان بگذرد. امروز همانطوری که شاهدیم ارتجاع قومی- اسلامی بی آزرم و محافل از آن در وجود دولت دست نشانده که از حمایت ضمنی حامیان بین المللی شان برخوردار اند و هریک برای به سرانجام رساندن استراتژی منطقه ئی اربابان شان، اراجیف و مهملاتی از جمله مسئله خط مرزی دیورند و دعواهای تاریخی و عتیق ناسیونالیستی را در طبق رنگین علائق و "منافع ملی" بسته بندی نموده و به مردم عرضه می دارند. بدین لحاظ جنبش برابری طلب و آزادیخواه، نیروها و فعالین آن ملزم اند که به این شگردها و برنامه های تعبیه شده در پس آنها با بی مبالاتی برخورد ننموده آن را در همه عرصه های فکری، فلسفی و سیاسی مورد نقد .و بررسی قرار داده و افشاء کنند

درباره وبلاگ

باسلام !
به وبلاگ خودتون خوش امدید
امیدوارم که لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید
و با نظرات خود معایب و محاسن را به ما اطلاع دهید تا
وبلاگ خوبی را به شما ارائه دهیم
mehdi0093@yahoo.com با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد مهدی

چت روم

كد چت روم

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • این وبلاگ چطور بود؟





نویسندگان

افغانستان
www.parastoye_afghan@yahoo.com