تبلیغات
کلوپ جوانان افغان - تاریخ ادبیات بلخ
کلوپ جوانان افغان
افغانستان وطنم من دوست دارم / جان خود رو برایت میگذارم

لوگو

انجمن افغانیان
من یک افغانی ام

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شناسنامهء کتاب: ·        نام کتاب: تاریخ ادبیات بلخ از کهنترین روزگاران تا اوایل سدة بیست و یکم ·        مؤلف: صالح محمد خلیق ·        ناشر: انجمن نویسنده گان بلخ ·        حروفچینی و برگ آرایی از: سهراب سامانیان ·        جای چاپ: کابل, چاپخانهء مسلکی افغان ·        تاریخ چاپ: 1387 هجری خورشیدی/5687 جمشیدی/2008 میلادی ·        شماره گان: 2000 نسخه ·        قیمت: 500 افغانی   فردوسیی دیگر و شاهنامه یی از نو نوشتهء فیاض مهرآیین آریانا ـ نامی است شکوهمند و درخشان که چون برلیان تابناک، جاودانه بر تاج تاریخ انسانی به ویژه قلب آسیا فروغ افشان است؛ زیرا گاهنامة شش هزار سالة آن در مرکزیت باختر و بخدی ـ این برخ بلند و روشن سرزمین ما ـ مشحون از ظهور پدیده های پایا و پر ابهت فرهنگی و تمدنی بوده که سهم ارزنده و برازنده یی را در پیشرفت کاروان تمدن بشری ایفا نموده اند. یکی از جلوه های جاوید و فروزان فرهنگ آریایی و آریانای دیرین سال که از کهن روزگاران تا امروز جانمایة پایداری و ماندگاری ملت ما را در برابر هجومها و ایلغارهای سیل آسا و ویرانگر بیگانه گان ساخته و میسازد، زبان و ادبیات غنامند ما است. سخن وخشورانه یی است که : «هر ملت با زبان خویش زنده است و زبان با ادبیات خویش.» بلخ یا بخدی باستانی پرورشگاه کهنترین زبان آریایی ـ آریک ـ است که از آن زبانهای کهنی چون سانسکریت، اوستایی و فرس باستان زاده شده و از تداوم مستقیم زبان آریک ـ اوستایی ـ آریایی، زبان دری ظهور کرده که بدین ترتیب زبان دری و یا فارسی دری و تاجیکی وارث بلافصل ادبیات گرانسنگ و غنامند آریایی در توالی پنج ـ شش هزار سال است. ادبیات پر جلال و جلوة دری با آن تنوع عظیم از نظر شکل و محتوا، مظهر و آیینة تمام نمایی از روح بزرگ و متعالی و تاریخ شکوهمند و پر شیب و فراز آزاده گان آریانا زمین و همه مردمان حوزة تمدنی ما است که در گذر زمانه ها از کرانه های بزرگ دریای هند تا نیل و قلب یوروپ به زبان شیرین و شیوای پارسایی پارسی دری با هم سخن میگفته و یا تجربیات شگرف معنوی و دردها و دریافتهای حسی و عاطفی خویش را میسروده اند و هنوز نیز در این جغرافیا و فراتر از آن، در آن روی سیارة ما ملیونها انسان، این زبان را رساترین ابزار بیان احساس و عواطف انسانی خویش میشمرند و واژه های آن را چون گران ارج ترین گوهرها تجلیگاه و آذین گر اندیشه های لطیف خویش میسازند. و اما آیا شگفت انگیز نیست که این زبان و ادبیات ژرف و پهناورش در مهم ترین گهواره اش یعنی بلخ، هنوز آن چنان که باید به دقت از نظر تاریخی به شناخت گرفته نشده است؟ سده ها قبل شمس قیس رازی پژوهنده و دانشمند نامور ادبیات در المعجم خویش زبان فارسی دری را لغت اهل بلخ و بخارا نامیده بود. البته منظور از بلخ و بخارا همین محدودة جغرافیایی امروزین دو ولایت نه، بلکه جغرافیای گستردة خراسان و فرارودان آن روزگار بود که زیر این دو نام گرامی می آمدند و اکنون بر پاره های آن جغرافیای پر عظمت و شکوهمند بنا بر تصاریف روزگار و در اثر ضربات تبر استعمار چندین محدودة سیاسی با پسوند ... «ستان» پا به عرصة وجود نهاده اند. و چه دردناک است که از بیداد زمانه، امروز شعر آدم الشعرا در همان شهر خودش غریب می نماید و کم مانده که «مادر شهرها» از فرزندانش چنان دور شود که انگار رابطة مادری و فرزندی اصلاً وجود نداشته است. سخن تنها بر سر شهرهایی نیست که از این مادر زاده شده اند سخن بر سر آن فرزندان بزرگ ـ آن نوابغ و وخشوران سترگی هم است که در دامان این مام گرامی پیدایی یا پرورش یافته و با فراورده های هنری و اندیشه گی و با دیانت، دانش، ادب و عرفان خویش بر اقصا نقاط گیتی و از ژرفای قرنها چون خورشید، گرم فروغ افشانی اند، اما همتباران بلخی آنان از آن تاجهای افتخارات بزرگ، و حتی از شناخت آنها فرسنگها فاصله دارند و جز در آغاز «نام» دیگر چیزی از تاریخ آن نه این که نمیدانند بل فاجعه این جاست که آن را بیگانه میشمرند، زیرا از کثرت افسون بیگانه گان چنان از خود بیگانه شده اند که در عصر نازیدن اقوام دیگر بر فراعنه، چنگیزها، اسکندرها و نرونهای خون آشام شان، اینان بر چهره ها و نامهای مقدس نیاکان یزدان شناس و معنویت آفرین فرهنگی خویش لجن می افشانند و حتی برخی آگاهان شان به دلیل خجولی و خودنشناسی و «جبن تاجیکانه» مفاخر ملی و قومی خود را به «خال هندوی» دیگران میبخشند: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را     به خـال هندویش بخشـم سمرقند و بخارا را      «حافظ» روزی و روزگاری که این گونه مصیبت دامنگیر این قوم بود، حکیم فردوسی ظهور کرد و با سی سال رنج، عجم را بدان پارسی زنده کرد: بسی رنج بردم درین سال سی        عجم زنـده کردم بدین پارسی «فردوسی» در روزگاران سیاه دیگری که ایلغار خونبار مغول بساط هرچه فرهنگ را در فرارودان و خراسان در نوردیده بود، مسیحایی از بلخ برخاست و در روم با نعرة «های و هوی» خویش و با بانگ آتشین نای ملکوتی اش این زبان بهشتیان و ادب آن را نه تنها زنده نگه داشت بلکه جهانی اش ساخت. قرنها بعد میرزا عبدالقادر بیدل و علامه اقبال لاهوری وثیقة جاودانه گی سطوت تاریخی سخن دری را بر نیم قاره نگاریدند. آری آن بزرگان و همانندان شان بی نیاز از تیغ و لشکر کار لشکرهای بی شمار مهاجم را ساختند و نیات پلید دشمنان فرهنگ و مدنیت حوزة تمدنی ما را سترون کردند. در عصر بیستم در دوران بی مهری کوردلانة روزگار که صرصرهای تند پاییزی شمال باغستان فرهنگ ما را در آن سوی رود مقدس «داییتیا» پراگنده و پاشان ساخته و به دست فراموشی سپرده بود، بزرگمردی چون بابه جان غفوری دانشمند دلیر و ژرف نگر پا به میدان نهاد و اثر حیاتبخش تاریخی اش ـ تاجیکان ـ را نگاشت. و اما در بلخ و بر بلخیان همچنان بر ضخامت غبارهای خود فراموشی تاریخی افزوده میشود. برای ما بلخ را کسانی به معرفی میگیرند که خود آن را ندیده و از آن بیگانه اند و حتی «سمنگان» را که در جغرافیای بلخ بامی جایگاه روشن و مشخص دارد نام و دیاری نا پیدا و افسانوی میخوانند! .. مگر این مادر که زردشتها، اسفندیارها، جاماسپها، ابن سیناها و مولاناها را پدید آورده، اکنون عقیم شده است که نمیتواند فرزندان دانشور و روشنگری را در پهنة خودشناسی و خودآگاهی پدید آورد و بر این همه کوششهای تباهگرانه در راستای مسخ هویت فرهنگی و تاریخی اش خط بطلان کشد؟ از دیری در این زمینه زقوم دوزخی یأس بر دلها ریشه دوانیده بود! مگر اینک ما شاهد خشکیدن این زقوم و رویش نیلوفر امید استیم. و «خلیق» با آن بردباری و شکیبایی و تلاش شب و روز و با عشق فردوسی وارش، کارندة این گل امید در دلهای شیفته گان ادب، فرهنگ و هویت فرهنگی تاریخی اصیل و پالودة آریانا و بلخ الحسنا شد. «تاریخ ادبیات بلخ» نخستین اثر با این دقت و گسترده گی در این عرصه در اعصار متأخر است که توسط یک فرزند برومند بلخ به رشتة نگارش کشیده شده است. تاریخ ادبیات بلخ ـ که اینک فرا روی شما خوانندة گرامی قرار دارد، فرآوردة کوششها و تلاشهای مداوم و طاقت سوز انسانی فرهیخته، متواضع، کم ادعا، بسیار کوش، ژرف بین، خود آگاه و متعهد به اصالتها و ارزشهای حیاتبخش ملی و تاریخی آریانا و باختر یا بلخ بامی است. او (خلیق) بیش از یک دهه رنج برده و به سهم خویش توانسته است برای زنده و فروزنده نگهداشتن شمع هویت فرهنگی تاریخی این مرز و بوم، که از دیری بدین سو فراراه بادهای نا خجسته و لجن پراگن مسخ، بیگانه گرایی و خود فراموشی قرار گرفته و پیوسته کم سو میشد، کاری ارزشمند و مهمی را به سر رساند. اگر شاهنامة کبیر فردوسی، روح بزرگ حماسی و آزادیخواهانة ملت ما را در میادین نبردهای باستانی و داستانی به تصویر کشیده و در پیکر پامال شدة یک ملت در بند پس از دو قرن سکوت زنده گی دوباره دمیده و از گنگی بدرش آورده است، «تاریخ ادبیات بلخ» نگاشتة دانشمند، پژوهنده و شاعر توانمند ـ جناب خلیق ـ حضور این روح بزرگ را در میادین ادب و فرهنگ طی بیش از پنج هزار سال نشان داده است. هرگاه بلخیان و باختریان اصیل بدان به دیدة دقت نگاه کنند، جایگاه بلند خویش را در سکوی فرهنگ انسانی درخواهند یافت، و به آن پله از خود آگاهی ملی فرهنگی و تاریخی عروج خواهند کرد که بر «جبن قومی» و خود فراموشی دیرینه فایق آیند و با جسارت از هویت و مفاخر تاریخی و فرهنگی خویش و از «من» بزرگ خود یاد و پاسداری کنند. بر خویش و سهم عظیم مردم خویش در گنجینة فرهنگ و ادب انسانی ببالند، راه خویش را به سوی خودشناسی ژرفتر و گسترده تر، به سوی انسجام و همپیوندی استوارتر و سر انجام به سوی اوج عزت و اقتدار تاریخی در خور شان خویش همانند نیاکان خود بپیمایند. کم نیستند آثاری در زمینة ادبیات، تاریخ و تذکره نگاری پیرامون معرفی شاعران و خامه به دستان که توسط شماری از فرهنگیان در گذشته و امروز نگاشته شده و به چاپ رسیده اند؛ اما تقریباً همة این آثار چیزی بیش از یک شناسوارة نا تمام و تکراری ادیبان نبوده اند که جز شناختی ناقص، از شخصیت و آثار یک ادیب مفهوم و کارآیی دیگر برای خواننده نداشته اند زیرا تقریباً همه تذکره نگاران در معرفی هویت تباری بخشی عظیم از فرهیخته گان و ادب آفرینان ما یا به خطا رفته اند و یا از ابراز اصالت هویتی آنان پرهیز کرده اند اما در مورد دیگران صراحت داشته اند! مثلاً وقتی از حضرت امیر علی شیر نوایی دانشمند و شاعر بزرگ ترکی چغتایی یاد کرده اند هویت قومی او را روشن ساخته اند، اما زمانی که سخن از حضرت مولانا جامی رفته، مهر سکوت بر لب زده اند و اکثراً شخصیتهایی چون مولانای بلخ را شخصیتهای جهانی معرفی کرده و به همین بسنده نموده اند. حالانکه ملت متمدنی چون انگلیس، هرگز حاضر نیست از قومیت انگلیسی ادیب بزرگی چون شکسپیر، به بهانة جهانی بودن شخصیت وی، چشم بپوشد! خلیق با احاطه و آگاهی ژرفی که از تاریخ و اساطیر میهن و ملت خویش دارد در بسیاری از آثارش مظهر و آیینه دار خودشناسی و خود آگاهی راستین ملی و فرهنگی ما و متعهد به آرمانهای بلندی است که برای برخیها ـ علیرغم ادعای فرهیخته گی ـ حتی درک آنها دشوار است. خلیق و اثر پژوهشی گران ارج وی ـ تاریخ ادبیات بلخ ـ را در وضع کنونی، از جهت نقش آگاهیبخش و اهمیت تاریخی آن در مقیاس بلخ و حوزة فرهنگی باختر، میتوان با فردوسی بزرگ و شاهنامة کبیرش سنجید. پیام و پیآمدهای حیاتی این کتاب نه تنها امروز بلکه در آینده ها باز هم روشنتر و ارجناکتر دریافته خواهد شد. و این «تاریخ ادبیات» چونان کتیبه یی تابناک و خراش ناپذیر بر تارک کاخ هویت و اصالت بلخ و بلخیان آزاده و اصیل خواهد درخشید و بر مدعیات فریبکارانه و محیلانة مهاجمان تازه از راه رسیده، غارتگر و مسخ کنندة هویت و فرهنگ این مرز و بوم مهر بطلان خواهد کوبید. آری چقدر مضحک است به رسوبات ایلغارگران خونریز و فرهنگسوزی که مولانا و خاندانش و هزاران مولانای دیگر از شر شان ترک میهن کرده و یا در آتش شرارت آنان یک جا با شهر شان سوختند، شناسنامة «همشهری گری مولانا» داده شود حالانکه همشهریان و همتباران راستین مولانا هنوز از خواب مقناطیسی قرون بدر نیامده باشند نه خود را دریابند و نه مولانا را ـ «تاریخ ادبیات بلخ» ـ آغاز مبارکی است برای پایان دادن به این خواب منحوس مقناطیسی به ویژه در گسترة ادبیات معاصر ما. پیامد این فرآیند سر انجام بیداری، آگاهی و همبسته گی توده یی خواهد بود که فصل نوین و طلایی تاریخ، تمدن و فرهنگ منطقه و حوزة تمدنی ما را رقم خواهند زد. خداوند به زنده گی و خامة خلیق و رسالت بر دوشان همانند او برکت، پایایی و زایایی فزونتر ارزانی داراد!   «تاریخ ادبیات بلخ» منبعی معتبر و مستند در شناخت دوره های گوناگون ادبی بلخ  نوشتهء محمد عمر فرزاد بلخ این نام فرو رفته در اعماق تاریخ با دیرینه گی پنجهزار سال، در هر مقطعی از دوره های زمانی خود گهوارة زایش و پرورش بسا از آیینها و باورها و مرکز تلاقی مدنیتهای تابناک بشری بوده است. امّا با دریغ که امروز از آن شکوه و جلال گذشته نه تنها یادگار و نشانه یی بلکه کتاب و اثر مدونی که بازگوی تاریخ پر خم و پیچ این شهر ولو به طور اجمال و تصویرگر توالی مدنیتهای درخشان و تراکم رویدادهای آن باشد نیز در دسترس نیست. امروز اگر محقق و یا علاقه مندی خواسته باشد تا با تاریخ بلخ آشنایی مختصری به هم رساند، جز با تورق و تصفح و نشانه یابی چندین کتاب، آن هم از میان کلیات رویدادها و یادمانها، نمیتواند به این مأمول دست یابد. همین طور جهت باز شناخت نام آوران انوشه یادی که در عرصة ادبیات از این سرزمین برخاسته اند و بازماندة اندیشه های آسمانی شان بخش ضخیمی از ادبیات جهان را تشکیل میدهد، یادنامه و تذکرة جامعی در اختیار نداریم. کتاب «تاریخ ادبیات بلخ» فکر میکنم در این راستا و در مورد سیر و تطور مراحل ادبی و آشناسازی خواننده به عصر زنده گی و حیات شعرا و نویسنده گانی که در دوره های مختلف تاریخ از این خطّه برخاسته اند، نخستین اثر مدون، جامع و مشبعی باشد که تا امروز جای آن در میان کتب ادبی تاریخی و متون پژوهشی ما خالی بود. صالح محمد خلیق نویسنده، محقق، ادبیات شناس و شاعر بلند پایة بلخ با احساس نیاز به چنین مأخذی به کار تألیف تاریخ ادبیات بلخ همت گمارده که کاریست بسی والا، ارجناک و ستودنی. اگر چه قبل بر این نویسنده گان و محققین فرهیخته یی همچون شادروان مولوی خال محمد خسته، مولوی محمد حنیف حنیف بلخی و مولوی ابوالاسفار بلخی نیز روی این آرزومندی آثار مغتنم و در خور ستایشی آفریده اند، چنان چه کتاب ارزشمند «پر طاووس یا شعر فارسی در آریانا» نگارش دانشمند گرانمایه مولوی حنیف حنیف بلخی در برگیرندة شرح حال و نمونة آثار یک هزار تن از سخنوران و اندیشمندان کشور ما و از جمله حوزة فرهنگی بلخ است، اما ویژه گی «تاریخ ادبیات بلخ» در این است که مؤلف در این کتاب تنها به ذکر سوانح و نمونة اثر سخنسرایان و نویسنده گان مورد بحث بسنده نکرده فضای نشو و نموی فکری هر دورة ادبی بلخ را به تصویر میکشد. آنچه بیشتر به فخامت و ارزشمندی کتاب می افزاید دقّت آمیخته با وسواس مؤلف است در گزینش اصالتهای پژوهشی و همچنین ذکر منابع و سرچشمه های مورد استفاده که هر جُسته و دریافتی را به یک و یا چند مآخذ احاله کرده. مؤلف با ده سال کار پیگیر و کاوش در متون گاهنامه ها، تذکره ها، جُنگها، دستنویسها و مراجعه به نسخ و مرقعات مطبوع و غیر مطبوع این اثر را به اکمال رسانیده که به صحت و ثقت هر چه بیشتر آن می افزاید. این کتاب تحقیقی مطابق به آخرین شیوه های پژوهشی نگارش یافته و خواننده را علاوه بر دریافت مطالبی پیرامون احوال و آثار یک شاعر و یا یک نویسنده به اوضاع مسلط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر زنده گی او نیز آشنا میسازد. همچنین اشارات تلمیحی و درنگهای ظریفانه یی با ارتباط بعضی خیزشها و مقاومتها که در سده های هفت و هشت میلادی سراسر خراسان را فرا گرفته بود از ویژه گیهای دیگر این کتاب است که بسیاری از نویسنده گان ما روی ملاحظاتی به آن نپرداخته یا از آن سرسری گذشته اند. کتاب «تاریخ ادبیات بلخ» میتواند یکی از متون معتبر و مستند در شناخت دوره های مختلف تاریخ ادبیات بلخ و حوزة فرهنگی مربوط آن و زدایش زنگار فراموشی از سیمای یک سری سرایشگران و نویسنده گانی باشد که طیف رنگین ادبیات ما را از شهرها تا دهکده ها و کوهپایه های این سرزمین درخشنده گی و جاویدانه گی بخشیده اند. در فرجام جا دارد که این پیروزی در خور ستایش را به نویسندة گرامی صالح محمد خلیق شادباش گفت و توفیقات بیشتر او را در کارهای تحقیقی در این عرصه آرزو کرد.

 

درباره وبلاگ

باسلام !
به وبلاگ خودتون خوش امدید
امیدوارم که لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید
و با نظرات خود معایب و محاسن را به ما اطلاع دهید تا
وبلاگ خوبی را به شما ارائه دهیم
mehdi0093@yahoo.com با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد مهدی

چت روم

كد چت روم

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • این وبلاگ چطور بود؟





نویسندگان

افغانستان
www.parastoye_afghan@yahoo.com